ارسال توسط amdasht

آموزش رفع خطای 25 (نصب نگارش جدید)

دانلود فیلم

 

 

آموزش نصب سیستم دانش آموزیpdf





تاريخ: چهارشنبه 19 شهریور 1393
ارسال توسط amdasht

قابل توجه همکاران مقطع ابتدایی آیین نامه توصیفی جهت دانلود در پایین آماده است.

به زودی نگارش جدید این آیین نامه ودیگر مقاطع در وبسایت جهت استفاده قرار می گیرد.

 

 

 

آیین نامه

 

 

 





تاريخ: پنج‌شنبه 23 مرداد 1393
ارسال توسط amdasht

دانش آموزان کلاس پنجم ایتدایی دبستان شهید رادفر

در زنگ هنرپنجم ابتدایی بانحوه تهیه گلدان از چیزهای غبرقابل استفاده آشناشدند.جهت دیدن تصاویر در سایز بزرگتر روی تصویر راست کلیک وگزینهview image راانتخاب کنید.  

   





تاريخ: جمعه 04 بهمن 1392
ارسال توسط amdasht

باسلام خدمت کلیه عزیزان

بالاخره بعداز4 ماه انتظار آموزشگاه شهیدرادفر ،واقع درشهرشهیدپرورسوسنگرد به جمع مدارس هوشمند استان عزیزمان خوزستان ودر نگاهی بازتر ،ایران عزیز پیوست تاطعم تلخ محرومیت را از چهره فرزندان  این سرزمین براندازد.لذاازکلیه مسئولین آموزش وپرورش منطقه واستان سپاسگزاریم.






تاريخ: جمعه 13 بهمن 1391
ارسال توسط amdasht
ارسال توسط amdasht

 

کلام شهید رجایی: معلمی شغل نیست؛ معلمی عشق است

 

 

تعلیم و تعلم از شئون الهی است و خداوند، این موهبت را به پیامبران و اولیای پاک خویش ارزانی کرده است تا مسیر هدایت را به بشر بیاموزند و چنین شد که تعلیم و تعلم به صورت سنت حسنه آفرینش درآمد.
انسان نیز با پذیرش این مسئولیت، نام خویش را در این گروه و در قالب واژه مقدس «معلم» ثبت کرده است. معلم، ایمان را بر لوح جان و ضمیرهای پاک حک می کند و ندای فطرت را به گوش همه می رساند. همچنین سیاهی جهل را از دل ها می زداید و زلال دانایی را در روان بشر جاری می سازد.
(معلم شهیدرجایی)
 




تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1391
ارسال توسط amdasht

 

ماجراهای قرمزی
یکی بود یکی نبود. در یک دریای خیلی بزرگ یک خانم ماهی زندگی می کرد. خانم ماهی اسمش گلی بود. گلی خانم یک تخم ماهی داشت و اسم بچه اش را که در تخم زندگی میکرد، قرمزی گذاشته بود. یک روز خانم ماهی به بیرون رفت که قرمزی از تخم بیرون آمد. قرمزی نمی دانست مادرش کیست و به همین دلیل از خانه بیرون رفت. قرمزی به اره ماهی رسید. اره ماهی خواب بود. قرمزی او را صدا زد.
اره ماهی از خواب پرید و گفت:" ماهی کوچولو، اگه یکبار دیگه منو اینجوری صدا بزنی با این دماغم قیمه قیمه ات می کنم."
 
           
قرمزی گفت:" شما مادر مرا ندیده ای؟"
اره ماهی گفت:" نه، ندیده ام."
قرمزی رفت و رفت تا به یک دلفین رسید.
به او گفت:" شما مادر مرا ندیده ای؟"
دلفین گفت:" نه، ندیده ام. ولی می دانم که مادرت مثل خودت یک ماهی است."
قرمزی تشکر کرد و راه افتاد تا به یک بچه قورباغه رسید و گفت:" تو مادر من هستی؟"
بچه قورباغه گفت:" من شبیه ماهی هستم اما مادرت نیستم. من وقتی بزرگ بشوم تبدیل به یک قورباغه می شوم."
قرمزی به راهش ادامه داد تا به یک خانم ماهی رسید.       
اوبه خانم ماهی گفت:" شما مادر مرا ندیده اید؟"
خانم ماهی گفت:" چرا دیده ام قرمزی جان."
قرمزی گفت:" شما اسم مرا از کجا می دانید؟ من حتی خودم اسمم را نمی دانم."
گلی خانم گفت:" من مادرت هستم."
قرمزی خوشحال شد و با هم به خانه رفتند. سالهای سال گذشت. قرمزی بزرگ و بزرگتر شد تا برای خودش مردی شد و با یک دختر ماهی شبیه خودش به اسم رنگین کمان عروسی کرد. رنگین کمان یک تخم گذاشت و بعد از مدتی بچه ی آنها از تخم بیرون آمد. آنها اسم بچه شان را طلایی گذاشتند چون به رنگ طلا بود. آنها سالهای سال به خوبی و خوشی کنار هم زندگی کردند.

 





تاريخ: جمعه 17 آذر 1391
ارسال توسط amdasht

 

یک فنجان قهوه بمناسبت ورودتان به این وبلاگ تقدیمتان می گردد.





تاريخ: چهارشنبه 17 آبان 1391
ارسال توسط amdasht

صفحه قبل12صفحه بعد

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران